|
تکه های کوچکی از یک زندگی
|
اون لحظه ای که مشتری برام عکس سفارشش رو میفرسته که رسیده دستش و با ذوق و خوشحالی میگه چقدر دوستش داره و همونی بوده که میخواسته، حس مامانایی رو دارم که از صبح تو آشپزخونه بودن، کلی کار کردن، غذا درست کردند و خسته نشستند پای سفره و مگقع غذا خوردن چشمشون به اعضای خونه ست و همون لحظه که میگن وای چه خوشمزه شده دستت دردنکنه ، کل خستگی روز از تنش در میره و خوشحال میشه.
خلاصه که حس خوبیه....
غم از دست دادن اینطوریه که داری خوشحال و شاد و خندان، کفش یکی از فیگورهای مشتریت رو میسازی، بعد یهو یه چیزی از پس ذهنت میدوئه میپره جلو چشمات. بعد دیگه یادت میره چند ثانیه نفس بکشی، بعدش دستات یخ میکنه، بعد با خودت میگی چقدر هنوز غمش تازه ست...
+ بعید میدونم زمان حلال مشکلات و غم ها باشه ، این خود آدمه که بالاخره یه جایی به پذیرش میرسه که تموم کنه و خودش رو عادت میده که دیگه بسه ولش کن!
اینکه باشم یا نباشم فرق چندانی نداشت
مثل “واو” واژهٔ خواناست، ناخوانا دلم
✏️ترانه جامهبزرگی
گیلتی پلژر؟؟
هومممم
باید بگم دیدن فیلمای تینیجری ترجیحا آمریکایی. ازین داستانهای عاشقونه نوجوونا تو دبیرستان که یه دقیقه عاشق همن و یه دقیقه بعد کات میکنن و به جشن پرام و فارغ تحصیلی ختم میشه :))))))
+ گیلتی پلژر شما چیه؟
تازگی متوجه شدم وقتی استرسم بیش از حد میشه و امکان درمیون گذاشتنش با کسی هست، به شدت پرحرف میشم.
البته من به خودی خود آدم کم حرفیم. یعنی کلا توانایی اینو دارم که در طول شبانه روز فقط دو کلمه سلام و خدافظ بگم :)) و این برمیگرده به درون گرا بودنم که وقتی با کسی راحت باشم اتفاقا پرحرف میشم ، مخصوصا اگر موضوع مورد علاقه م باشه.
ولی اینکه در زمان استرس تونستم نان استاپ یه ربع حرف بزنم خیلی تعجب آور بود !
فکر کنم تدوینگر صداو سیما تازه با موسیقی فیلم اینتراستلار آشنا شده.
از توی اتاق که صدای تلوزیون رو میشنوم، پس زمینه چند تا از برنامه هاشون این آهنگ بود.
یکی آهنگ اینتراستلار رو از فولدر مورد علاقه تدوینگر پاک کنه.

اولین جلسه میل بازی و کبودی و درد دست.
از اون دردهای شیرین که لذتش، تحمل سختیش رو راحت میکنه.
+ از جمله دلایل کوچیکی که برای چنگ زدن و ادامه دادن زندگی باقی مونده در کنار شغل شیرینم :)
حقیقتا دیگه حوصله م نمیگیره تک به تک برم حال آدمایی رو بپرسم که براشون ارزش قائلم!
به قول اون جمله که دقیقش یادم نیست: بحث نوبتی بودن نیست. بحث اینه که بالاخره یه جا هم بقیه باید پاپیش بذارن. نه همیشه تو. برای اینکه بدونی توام مهمی
صبحا با یه حس دلتنگی عمیق برای نمیدونم کی یا چی بیدار میشم
یه خلاء بزرگ همه جامو میبلعه تو خودش
و تا شب درگیرم
کاش بدونم دلیلشو