تکه های کوچکی از یک زندگی

اون لحظه ای که مشتری برام عکس سفارشش رو می‌فرسته که رسیده دستش و با ذوق و خوشحالی میگه چقدر دوستش داره و همونی بوده که میخواسته، حس مامانایی رو دارم که از صبح تو آشپزخونه بودن، کلی کار کردن، غذا درست کردند و خسته نشستند پای سفره و مگقع غذا خوردن چشمشون به اعضای خونه ست و همون لحظه که میگن وای چه خوشمزه شده دستت دردنکنه ، کل خستگی روز از تنش در میره و خوشحال میشه.

خلاصه که حس خوبیه....

+ تاريخ شنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 16:41 نويسنده خانم لبخند |