|
تکه های کوچکی از یک زندگی
|
غم از دست دادن اینطوریه که داری خوشحال و شاد و خندان، کفش یکی از فیگورهای مشتریت رو میسازی، بعد یهو یه چیزی از پس ذهنت میدوئه میپره جلو چشمات. بعد دیگه یادت میره چند ثانیه نفس بکشی، بعدش دستات یخ میکنه، بعد با خودت میگی چقدر هنوز غمش تازه ست...
+ بعید میدونم زمان حلال مشکلات و غم ها باشه ، این خود آدمه که بالاخره یه جایی به پذیرش میرسه که تموم کنه و خودش رو عادت میده که دیگه بسه ولش کن!