|
تکه های کوچکی از یک زندگی
|
تو چند سال اخیر الان به بلندترین حد موهام رسیدم. کمی از گردن پایین تر. البته که این مقدار مو خودش مدل موی کوتاه به حساب میاد اما در مقایسه با مدل موهای قبلیم که همگی در حد سه چهار سانت بود این یکی بلندتره. نه اینکه از موی بلند خوشم نیاد. اما هیچوقت حوصله کافی مراقبت از موی خیلی بلند رو نداشتم. از دور دیدنش برام لذت بخش تره. سنم که کمتر بود موهام تا کمرم میرسید ولی از یه جایی به بعد که درگیر ریزش مو شدم، حوصله م برای مراقبت کردن از موها کمتر شد و شدم دختری با موهای کوتاه. البته که موی کوتاه هم بیشتر بهم میاد و بیشتر مورد پسندمه. چندین ماه پیش که موهام کوتاه تر از الان بود مادر آقای داماد فرمودند که موهات رو برای یکی دو ماه آینده که عقد هست کوتاه نکن. بعد از تموم شدن و به هم خوردنِ همه چیز اولین کاری که کردم این بود که موهام رو دوباره کوتاه کردم. اجبار و اصرار و شبیه بودن به باقی آدم ها رو درک نمیکنم. حتماً که نباید عروس با موهای بلند و شینیون شده بله رو بگه. اینکه چه استایل و چه علایق ظاهری داشته باشیم که در روند خوشبختی تأثیری نداره. چیزهایی بیشتر از ظاهر در به نتیجه رسیدن یک زندگی یا یک رابطه اهمیت داره که از دید خیلی ها پنهانه. کی تضمین میکنه یه دختر با موی بلند و شینیون و لباس دنباله دار خوشبخت تر از عروس با موی کوتاه و کتونی سفیده؟ این مسائل ظاهری نمیدونم از کجا بیشتر وارد مغز و فرهنگ جوامع شده که همه چیز رو در ظاهر میبینیم. یه باورهای عجیبی تو ذهن همه مون در مورد مسائل مختلف هست که نمیدونم منشأش چیه.