تکه های کوچکی از یک زندگی

استعفای ناگهانی از محل کارم که سه ماه پیش انجام دادم اونقدر تو زندگیم پر رنگ بوده که مثل میلاد مسیح که تاریخ رو به قبل و بعد از میلاد مسیح تقسیم میکنن منم اتفاقات مختلف زندگیم رو به قبل و بعد از محل کارم تقسیم میکنم. از دور همه چیز زیبا بود. یه کارگاه هنری یه جمع دخترونه دوستانه که چندین ساعت رو کار هنری میکنی و لذت میبری اما باطنش جوری بود که فقط هر روز از خود واقعیت دورتر میشدی. به جای رشد و پیشرفت فقط جای انواع پسرفت های شخصیتی و سلامتی و اقتصادی و تربیتی و... بود و بس. حرف زدن در مورد اون 2 سال و نیم قد یک کتاب زمان میبره که احتمالاً باز هم در موردش مینویسم چون یه بخش بزرگی از زندگیم بوده اما الان در همین حد بگم که بزرگترین تصمیمی که امسال گرفتم دور شدن از اون باتلاق بود که من رو با خودش می‌کشید پایین و این دور شدن شاید در یک لحظه رخ داده اما ماه های طولانی صبر پشتش بوده برای بهبود وضعیتی که هیچوقت قرار نبود خوب بشه. آرامش الانم با بزرگترین اتفاقات خوب اون زمان قابل مقایسه نیست.

+ تاريخ یکشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 22:56 نويسنده خانم لبخند |