تکه های کوچکی از یک زندگی

هی نوشتم و پاک کردم. هی خوندم دیدم واقعاً چیزایی بود که اصن نوشتنش لزومی نداشت. بعد هی فکر کردم گفتم چی بگم آخه. انگار یه بیش فعالی نوشتاری گرفتم. همش دوست دارم بنویسم از همه چی. احتمالاً یه علتش به خاطر خوردن یه شیر کاکائوی فوق غلیظ باشه که اینقدر مغزم فعال شده و یه علت مهم تر هم هیجان و استرس ناشی از این مرحله جدید از زندگیه که خیلی سریع پیش اومد. دایره امنم دیگه برام نا امن شده بود. موندن داخلش فقط به ضررم بود. پس ازش زدن بیرون و دارم خودم رو باهاش وفق میدم که انرژی زیادی رو میطلبه.

+ تاريخ یکشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 19:49 نويسنده خانم لبخند |