|
تکه های کوچکی از یک زندگی
|

چشمم خورد به این توییت یاد موضوعی افتادم. این مقایسه بین دو تا بیماری جسمیه و تا جایی که منم دیدم درسته و جالب تر اینکه، در اهمیت بین بیماری جسمی با روحی اغلب جسمی برنده میشه. اینجوریه که ممکنه واسه یه سرما خوردگی ساده دکتر بریم، کلی مراقبت و استراحت و در حالت خوبش همه هوامون رو داشته باشن و حالمون رو بپرسن اما زمانی که به یه بیماری روحی مثه افسردگی دچار میشیم انگار هیچ چیز خاصی نیست. در باور عموم بیمار بودن روح معنی نداره. عادت کردیم که همه چیز رو فیزیکی در نظر بگیریم. در حالیکه بیماری روحی قدرت تخریبش خیلی بیشتر از جسمیه و حتی خودش منشأ بیماری جسمی میشه. قطعاً وقتی روح ناراحت باشه جسم هم به همون نسبت یا بدتر ناراحت میشه. اما کافیه به اطرافیان اعم از نزدیک و غیر نزدیک بگیم که یه مدته افسرده ام، اضطراب شدید دارم، نمیتونم دیگه امیدوار باشم، وسواس فکری دارم، اصلاً روحم حالش خوب نیست و کلی مثال دیگه که میشه زد، چقدر احتمال داره که بریم پیش یه روانشناس و ازش کمک بگیریم؟ چقدر احتمال داره که دیگران به درگیری روحی ما به اندازه یه سرما خوردگی ساده اهمیت بدن؟ چقدر احتمال داره که مثل بیماری جسمی بتونیم مرخصی بگیریم؟ متأسفانه مشکلاتمون از اونجایی شروع میشه که همیشه جسم رو برتر از روح میدونیم. در صورتیکه ما اول روح هستیم نه صرفاً یک بدن فیزیکی.