|
تکه های کوچکی از یک زندگی
|
دیدی میگن هر چی گم کنی یا ندونی کجاست از مامانت بپرسی همیشه میدونه؟ میگی به خدا نبود تو کابینت، بعد میاد از تو همون کابینت عجی مجی میکنه با یه نگاه عاقل اندر سفیه صحنه رو ترک میکنه. حالا من این قضیه رو با بابا دارم. خدانکنه من بگم فلان چیز اشتباهه یا مثلا بگم فلان چیز درست نمیشه، فلان آدرس اشتباست. همون لحظه به اذن پروردگار سوسک میشم و ضایع میشم. لامپ چرخ خیاطی سوخته بود. بابا چند تا لامپ آورد که امتحان کنم. امتحان کردم یکیش سر پیچش اوکی بود ولی سوخته بود. اون یکی هر چی میپیچیدم نمیپیچید. هی من بپیچ هی اون نپیچ. گفتم بابا این سایز سر پیچش انگار درست نیست. گفت امکان نداره. اینا سایزاش یکیه. گفتم مطمئنم نمیشه خیلی امتحان کردم. بیا خودت ببین. فکر میکنید چی شد؟؟ لامپ نه تنها قشنگ پیچید بلکه روشن شد و با روشن شدنش منم محو شدم :))) :|