تکه های کوچکی از یک زندگی

یه شبایی خوابم نمی‌بره از حجم افکاری که کل مغزم رو میگیرن. زندگی چیه؟ خوشبختی چیه؟ شادی مهم تره یا موفقیت؟ تنهایی بهتره یا بودن با آدم هایی به هر قیمتی؟ اصن دنیا چیه؟ چی شد که زندگی مون شروع شد؟ بعدش چی میشه؟ چطوری شاد باشم؟ چطوری زندگی کنم که واقعا زندگی کرده باشم؟ چطوری به اینهمه هدف و آرزوها برسم؟ چی میشه که فکر میکنم انگار زندگی های دیگه هم داشتم؟ اگه همین الان بمیرم چی میشه؟ وقتی هنوز خیلی کارها انجام ندادم و خیلی جاها نرفتم. چی میشه که بعضی آدما تو سن کم مسیر زندگیشون رو میسازن و ادامه میدن و بعضی تا آخر عمر نمیدونن چیکار کنن؟ و هزار تا سوال دیگه که جوابی براشون ندارم.

+ تاريخ شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 0:43 نويسنده خانم لبخند |