|
تکه های کوچکی از یک زندگی
|
اولین بار که دیدمش همون لحظه انرژی متفاوت تر از آدمای دیگه ازش گرفتم، چند ماه بعد که صحبت از این شد که آیا برای همکاری به جمعمون اضافه بشه یا نه خیلی مصمم گفتم آره نگار حتما باید باشه. وجود چنین فردی با این خصوصیات توی کارگاه ضروریه. اینطور شد که اومد و حالا بعد از دو سه ماه همکارمون تموم شد. تو مدت کوتاهی که بود هر جایی یه نشونه از خودش به جا گذاشت که بعد از رفتنش نبودش رو حسابی به رخ میکشه. بین تمام کارهای ریز و درشتی که میکرد، هر روز چند تا آهنگی که با پای ایست روزانه م سنخیتی نداشت رو میذاشت تا گوش کنیم. همیشه غر میزدم که نگار دلم میگیره خب، اینا چیه؟ من اگه هر روز به اینا گوش بدم از غصه دق میکنم که. اما حالا که نیست دلمون که براش تنگ میشه آهنگ های مورد علاقشو پلی میکنیم.
برای آدم خاطره باز و جزئی نگری مثه من هر یه کلمه، یه نگاه، یه بو، یه آهنگ میتونه از آدم فرد مورد علاقم کلی خاطر بسازه. بعضی آدما یه جوری میان و اهلیت میکنن و اینقدر با ظرافت و دقت اینکارو میکنن که بعد از اینکه دیگه مثه قبل نمیبینی شون اما اثراتش رو روی قلب و روحت حس میکنی و نبودشون قلبت رو مچاله میکنه.اونوقت با گوش دادن همون آهنگ هایی که مورد علاقت نبوده به یادش زندگیتو ادامه میدی.