تکه های کوچکی از یک زندگی

کنار چشمه پارک جمشیدیه بساط صبحونه رو پهن کرده بودیم که ورجه وورجه یه سنجاب روی درخت کناری توجهمو جلب کرد. مشغول خوردن بودیم که مامان گفت: زهرا سنجاب اومده پشت سرته. دیدم یه نگاه به من میکنه یه نگاه به دستی که توش گردو داشتم. یه قدم میاد جلو یه قدم میره عقب، اطرافشو نگاه میکنه. دو دل بود که بیاد جلوتر. دستم رو بردم جلو و نزدیک تر از قبل شد اما هنوز هم از نزدیک شدن به منه انسان دوپا می‌ترسید گردو رو گذاشتم رو زمین. در فاصله 30 سانتی خودم و اومد گردو رو برداشت و رفت. از زیبایی و تو دلبرویی این حیوون نازنین هر چی بگم کمه. منی که همیشه رابطه م تا حد زیادی با حیوانات خوبه و از دیدنشون لذت می‌برم و بعد از فیلم و سریال جذاب ترین برنامه، مستند حیاط وحش هست، واقعاً از دیدن سنجاب در این فاصله نزدیک حسابی کیف کردم. سنجاب که رفت، یکی از توله سگ های آزاد محوطه اومد کنارم که اونم از صبحونه بی نصیب نموند، خرده نون های باقی مونده رو هم گنجشکا و پرنده های دیگه اومدن خوردن. کیک میان‌وعده رو با مورچه های بزرگ سه سانتی تقسیم کردم و موقع برگشت برای ماهی قرمز های استخر هم نون ریختم. اینجوری بود که آخرش مامان گفت واقعاً تو رابطه ت با حیوونا خوبه. امروز براشون مادری کردی.

+ بودن کنار حیوانات خیلی حالم رو خوب می‌کنه. انرژی خوبی ازشون میگیرم.

+ به مامان میگم کاش یه مزرعه حیوانات داشتم یا حداقل شغلم مرتبط بود. من از بودن باهاشون واقعاً لذت می‌برم. کاش عکاس حیات وحش بودم.

+ ویدئوی سنجاب رو میذارم اینجا

+ هر چقدر عاشق حیواناتی مثل انواع گربه سانان و اسب و زرافه و سگ و گربه و.... هستم اما در مقابل حشرات و خزندگان اولین واکنش جیغ و فراره :))

+ تاريخ جمعه یازدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 19:24 نويسنده خانم لبخند |