تکه های کوچکی از یک زندگی

تاصبح میخوابند و من تاصبح بیدارم

تازه به غیر از درد و دل، من درد هم دارم

درمان بیندازی نگاهش هم نخواهم کرد

اما بجایش درد بفروشی خریدارم

اشک مرا هر وقت میبینی تفضل کن

هر وقت گریه میکنم یعنی گرفتارم

من عرضه کردم خویش را، بی مشتری ماندم

مانند جنس دور ریز بین بازارم

هرطور باشی زندگی ما همانطور است

ابرو گره کردی، گره افتاد در کارم

من فقر را مانند فرزندم بغل کردم

نفرین به من گر دست از این کار بردارم

امروز که پشت درم خب دستگیری کن

فردا که اعلامیه ی ترحیم دیوارم

🎵 حسین جان

+ تاريخ جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 17:20 نويسنده خانم لبخند |