تکه های کوچکی از یک زندگی

دارم میرم مامانی رو بعد از چند سال ببینم

نمیدونم اگه منو از نزدیک ببینه میشناسه یا نه

چقدر استرس دارم

+ دیدیمش. ما رو یادشه اما دیگه مثه قبل نیست. ساکت و آرومه و هر از گاهی صحبت های کوتاه و تکراری. لعنت به فراموشی

+ تاريخ چهارشنبه چهارم تیر ۱۴۰۴ساعت 19:34 نويسنده خانم لبخند |