|
تکه های کوچکی از یک زندگی
|
دراز کشیدم زیر آسمون، هوای خنک باعث میشه خودمو جمع کنم. چشمام به ستاره هاست، همه جا آرومه، صدای سگ های روستا میاد. سو سو زدنای چراغای کافه ها و گهگداری آهنگ و همخوونی مردم.
آرامش اینجا کجا و شلوغی شهر من کجا. به این فکر میکنم که چند روز دیگه برمیگردم تهران و دوباره صداهای مختلفی که هر لحظه آرامشو ازم میگیره.
شهر من، چقدر دلتنگم و چقدر این روزها ناآرامی....