تکه های کوچکی از یک زندگی

دراز کشیدم زیر آسمون، هوای خنک باعث میشه خودمو جمع کنم. چشمام به ستاره هاست، همه جا آرومه، صدای سگ های روستا میاد. سو سو زدنای چراغای کافه ها و گهگداری آهنگ و همخوونی مردم.
آرامش اینجا کجا و شلوغی شهر من کجا. به این فکر میکنم که چند روز دیگه برمیگردم تهران و دوباره صداهای مختلفی که هر لحظه آرامشو ازم میگیره.

شهر من، چقدر دلتنگم و چقدر این روزها ناآرامی....

+ تاريخ دوشنبه دوم تیر ۱۴۰۴ساعت 21:59 نويسنده خانم لبخند |