دو شب پر استرس رو گذروندم
هنوز بهش فکر میکنم ضربان قلبم میره بالا
با هر صدای موشک و پدافند فکر میکردم یه لحظه دیگه زنده نیستم. از مردن خودم نگران نبودم ولی از اتفاق بد برای مامان و بابا چرا....
داشتم به این فکر میکردم خوبه که معشوقی ندارم که نگرانیم در این وضعیت هزار برابر میشد....