تکه های کوچکی از یک زندگی

ننوشتن تو بلاگفا اینجوریه که دو سه روز بگذره با خودت میگی خب که چی؟ چی بگم؟ چه حرفی بزنم که تا حالا نزدم یا ارزش خونده شدن داشته باشه و نخوام حال مخاطبامو بد کنم یا زیاده گویی نکنم. بعد هر روز میگذره و میگذره و اینجوری میشه که 22 روز ننوشتم.

علی الحساب این عکس غروب رو داشته باشید که داغ داغ همین امروز گرفتم و دیگه حیفم اومد نذارمش اینجا. بلکه جرقه ای بشه دوباره این طرفا آفتابی شم.

+ ممنون از محبت و پیگیری و احوال پرسی همه اونایی که بودن، زمانی که من نبودم 💜 ماچ به کله همه تون

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۳ساعت 22:28 نويسنده خانم لبخند |