تکه های کوچکی از یک زندگی

50 بار سوار این ون شدم ولی هر بار که میخوام برم آخر بشینم یادم میره سرمو بیارم پایین تا سر مبارک با اون برآمدگی بی‌جای سقف برخورد نکنه.

+ اونوقت مغزم همیشه درگیر حل کردن مسائل پیچیده ست. با سادگی ها انگار کنار نمیاد. مدرسه و دانشگاه هم که میرفتم همیشه سؤالات ساده برام سخت بود و سؤالات پیچیده راحت

+ تاريخ شنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 16:56 نويسنده خانم لبخند |