|
تکه های کوچکی از یک زندگی
|
از خرابکاری تازه م همینقدر بگم که چند روز پیش که رفتم باشگاه یه شیک پروتئین هم با خودم بردم که بعدش بدنو به یه نوایی برسونم. خانم و آقایی که شما باشید بعدش یادم رفت ماگ رو از کیفم دربیارم بشورم و با یه کیف دیگه این چند روز رفتم بیرون. حالا کپک های جذاب خوشرنگی رو دارم پرورش میدم. کدوم کپکی تو زندگیش تصور میکرد یه روزی بتونه تو ماگ به اون خوشگلی زندگی کنه؟ حتی یه کپک هم میتونه عاقبت به خیر بشه به شرطی که دعای خیر مادر پدرش پشت سرش باشه :))
+ حالا بگذریم که ماگم الان بو سگ مرده میده
+ در جریان حافظه م که هستید؟