تکه های کوچکی از یک زندگی

از خواب بیدار شدم طبق یه عادت بد یکم اینستاگردی کردم. داشتم تو دایرکتا دنبال یه پیج میگشتم که چشمم خورد به گروهی که چندین ماهه کسی حرفی نزده، دیلیت کردم و تمام

+ ماگ دوستی رو یادتونه؟ این گروه برای همین جمع بود.

+ بابت از دست رفتن بعضی روابط ناراحت نمیشم چون قبلش اینقدر بارها صد خودمو گذاشتم که با خیال راحت مکانی، جمعی، رابطه ای رو ترک میکنم.

+ بعدش رفتم رو تراس و یه دم عمییییق از هوای خنک و پشت بندش گفتم: خدایا لطفاً مقصد بعدی همینقدر خنک و دلچسب باشه.

+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ساعت 8:35 نويسنده خانم لبخند |