تکه های کوچکی از یک زندگی

استاد فرمودند که چرا پنجشنبه رو برای تمرین نیومدی پارک؟؟ بهونه حال بد و کم حوصلگی و بی اعصابی آوردم و در کنار همه این دلایلی که واقعاً وجود داشت، دلیل اصلیم رو‌به‌رو نشدن با اون دختری بود که تازه چند ماه پیش باهاش قطع همکاری کردم و نمیخواستم به این زودی ها باهاش چشم تو چشم بشم. هنوز تو موضوع رها کردن گذشته و چیزایی که ناراحتم کرده بود در مورد محل کار قبلیم، نمیتونم راحت عمل کنم. هنوز بخشیدن آدمایی که براشون خیلی مایه گذاشته بودم و توقع داشتم جور دیگه ای با قضایا برخورد کنن برام کار راحتی نیست. برای منی که سعی میکنم آزارم به کسی نرسه و وقتی بد میبینم واقعاً از دنیا و آدما زده میشم، راحت گذشتن از گذشته برام سخته. هرچند میدونم به خودم سخت میگیرم و این سخت گرفتن روی سلامت روح و جسمم اثر میذاره ولی خب چه میشه کرد 🤷🏻

+ ولی این هفته رو نمیتونم دیگه نرم. خدا بخیر کنه.

+ تاريخ شنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۳ساعت 20:53 نويسنده خانم لبخند |