تکه های کوچکی از یک زندگی

چقدر احتمال داره وقتی داری قفل ساعتت رو باز می‌کنی سر بخوره و مستقیم یه خط صاف رو بگیره و بیوفته توی ماگِ پر از آب با دهنه نسبتا کوچیک که روی میزه؟؟؟

:)))) افتاد

+ دو روزه اشیائی که دارن میوفتن روی هوا میگیرم. یه بار موبایلم بین زمین و هوا گرفتمش. دیشبم یه ظرف میوه خوری 10 سانت مونده بود بخوره به زمین و به ششصد تکه نامساوی تقسیم بشه. بعدش یاد اون ویدئو اون پسر بچه افتادم که روی هوا یه چیزی رو گرفت همون موقع دستش رو 🤟 کرد و فکر کرد شاید اسپایدرمن درونش حلول کرده :)))) و خب ذهن من درونگرای اورتینک مضطرب بعد این اتفاقات یهو همین سناریو رو ساخت و در حین نگرانی ناشی خرد شدن ظرف و موبایلم خندش گرفت و امروز بعد از افتادن ساعتم توی ماگ پر از آب فهمیدم نخیر ازین خبرا نیست و اسپایدرمن فقط یه لحظه اومد سُک سُک کرد و رفت تا من با خنده از اضطراب چند روز اخیر گذر کنم.

+ بقا هم چیز جالبیه که مغز اینقدر تلاش میکنه براش

+ تاريخ شنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:10 نويسنده خانم لبخند |