تکه های کوچکی از یک زندگی

دیشب پشت تلفن سراغمو گرفته برای اولین بار. پشت سر هم میگفته آوا آوا آوا. خب من دورش نگردم با اینکه دورم ازش ولی ایندفعه منو یادش مونده؟؟ 🥲

کلمات دست و پا‌شکسته خانم کوچولو (خواهر زاده ریزه میزه) :

مامانی: مامائه

بابایی: بابائه

خاله جون: آوا

خوشگلم عروسک بازی نمیکنه ولی خرگوشی که من براش گرفتمو دوست داره 🫠

+ چقدر امروز حرف زدم. اورتینک میتازونه برای خودش

+ تاريخ جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 18:5 نويسنده خانم لبخند |