|
تکه های کوچکی از یک زندگی
|
دیشب پشت تلفن سراغمو گرفته برای اولین بار. پشت سر هم میگفته آوا آوا آوا. خب من دورش نگردم با اینکه دورم ازش ولی ایندفعه منو یادش مونده؟؟ 🥲
کلمات دست و پاشکسته خانم کوچولو (خواهر زاده ریزه میزه) :
مامانی: مامائه
بابایی: بابائه
خاله جون: آوا
خوشگلم عروسک بازی نمیکنه ولی خرگوشی که من براش گرفتمو دوست داره 🫠
+ چقدر امروز حرف زدم. اورتینک میتازونه برای خودش