تکه های کوچکی از یک زندگی

در حالی که سه ترک سوار موتوریم یاد یه خاطره بامزه افتادم. یه سال تو ترافیک سه ترک سوار موتور بودیم (از اونجایی که تهران همیشه ترافیکه و کمتر با ماشین میریم بیرون) مامانم از فرصت استفاده کرد کف دستاشو گرفت رو به آفتاب برای جذب ویتامین دی، یه موتوری از همه جا بی خبر از کنارمون رد شد گفت: حاج خانم التماس دعا :دی

+ تاريخ جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 13:37 نويسنده خانم لبخند |