تکه های کوچکی از یک زندگی

خونه بابابزرگ و مامان بزرگ تنها جاییه که حس میکنی محبت ها واقعی تر از همه جاست. حتی اگه گاهی خطاهایی کردند در حق خودشون و بچه هاشون اما هنوز با محبتن نمیتونی به خودت بقبلونی که عشقشون به نوه الکیه. این روزا تنها جایی که حس آرامش دارم همین‌جاست. خداروشکر هنوز یه پدربزرگ و مادربزرگم زنده ن. صبحی رفتیم سر خاک بابابزرگ و مادر بزرگم که سالهاست فوت کردند. هر بار که اونا رو بین قبرها میبینم قلبم مچاله میشه از نبودنشون.

+ امروز عجیب بغضی ام. منه جان سخت چه دل نازک شدم.

+ تاريخ شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:13 نويسنده خانم لبخند |