تکه های کوچکی از یک زندگی

اونجایی فهمیدم نسبت دیسیپلین به انگیزه م خیلی بیشتره که 5 ساعت داشتم گریه میکردم بعد با چشمای ورم کرده پاشدم آب سرد زدم به صورتم، خودمو تو آینه نگاه کردم و گفتم خوبه دیگه پاشو برو دنبال زندگیت. کلی کار برای انجام دادن داری. صبحونه خوردم و بعدش یه مسکن و حالا آماده ام که روزمو شروع کنم.

خودِ خودِ بزرگسالیه

+ تاريخ سه شنبه بیستم شهریور ۱۴۰۳ساعت 7:59 نويسنده خانم لبخند |